تبليغاتX
اسماعیل بختیاری
شعر ها و یادداشتها

سلام و تبریک و این قبیل.تصمیم گرفتم امسال رو با شعری از استاد محمد باقر کلاهی اهری شروع کنم.اون هم از مجموعه"از نو تازه شویم".همین،رفقا.

 

 

"خال"

 

خال رخ دوست را به دولت دنيا نمي دهم

صداي آن پنكه  آبي را

كه تا ابد به دور سر دنيا مي چرخد

در چهل سال رنج روان

 

آن ماهي مدهوشم

به خدا آن زاغِ مرده ام

كنارِ كليد باغ،نخ سبزم

نزديك خانه چه خار ها،طفلكي كه خوابيده است

 

نشان ردِ دوست

و برّه اي كه او را مي جويد،در بابونه ها

من مي آيم ناگاه

از جاليز،سر بالا مي كنم با دستنبويي

گلّه بز ها در شيب بالا مي رود

با ردي از بوي خاك

با خيال رخ دوست.

 

نوشته شده توسط اسماعیل بختیاری در ساعت 18:13 | لینک  | 

"سوگ سروده ای برای رضا بروسان"

 

 

جنازه ها برمیگردند

سرشان را در چاله ها پیدا میکنند.

برای این همه شعری که گفتی

آیا مرگ مکافات است؟

 

شیرازه زندگی را با خود به خانه بردم

مثل سرم وصل کردم به خودم

مرگ به هیچ درد آدمی نمی خورد.

حشرات خشک شده در جعبه های چوبی می آرامند

آدمی در گور

تا رعشه آب بیدارش کند.

 

خوابهای رنگی در برگهای حنا

دل آب شده من در جاشمعی

این زمستان به دندان سگی نمی ارزد.

 

چندم ماه بود که گریه کردم؟

زمین مهربانتر است

یا دست هایی که مجوز دفن صادر میکنند؟

 

مرگ می آید

مثل تراموا نجوای عجیبی دارد.

دستش را در کندوها میکند و صدای ملکه را می دزدد.

چون صدایی در کارخانه متروک شنیده می شود.

و اگر نبود فرسوده می شدیم

مفصل هایمان عیب می کرد.

 

روحت به دره سرازیر می شود.

مثل درنا میرقصد

و ما چند شمع مشکوک روشن میکنیم.

 

حریف غم ها نبودم

سنگها و سر در گمی ها

حریف آفتاب که بر جنازه ات تابید.

 

آواز کبکم روی بازوی برف

تراشه فصل پای دیوار لجوج

کسی بیاید و

این همه کلمه خونی را از دهانت بشوید.

بگو پرنده ای بخواند و

با قوس منقارش ماه را کامل کند.

 

تو می میری

و صدای طبل دنیا را کوچک می کند

و شاعران استعداد بیشتری برای مردن دارند.

 

نوشته شده توسط اسماعیل بختیاری در ساعت 19:12 | لینک  | 

فقط مرگ میتونست به سکوت دعوتش کنه.این روزا با این همه عاطفه پراکنی های تصنعی بهتر دیدم آبا از آسیاب بیفته تا بعدش بگم دلم برا رضا بروسان تنگ شده...روزها و شبهای خوبی رو با او و دور و بری ها سپری کردیم...همه چیز غیر منتظره بود...شاید به این زودی نتونیم جایگزینی برای سلیقه به اندازه او در درک شعر سپید این روز ها پیدا کنیم...هرچند او تا حدودی قریحه های منحرف شده را به راه آورد و گونه ای از شعر سپید موفق را معرفی کرد.او همه رو مجاب خواهد کرد که راجع به شعرش حرف بزنند.اون و همسرش خانم اسلامی هر دو بهترین بودند و ...گفتنی ها بسیاره.چیزی نیست جز اینکه بگم شاعری روی کلماتش مرده است.

                                درگذشت رضا بروسان ،همسرش الهام اسلامی و فرزندشان را به دوستان بالادست و پایین دست تسلیت می گم.

نوشته شده توسط اسماعیل بختیاری در ساعت 21:40 | لینک  |